جایی نیست که زیاد بتونم از خودم بگم و از دلم
چون تا بخوای بیای حرفی بزنی فورا یه مشت آدم میریزن سرت و با کلی سوال و چون و چرا محاکمه
ات میکنن. منم که زیاد اهل رو کاغذ نوشتن نیستم. چه قدر اینجا رو دوس دارم ، اینجا... این آدرس...
با دریایی از خاطره ها ، یادش بخیر...
این روزا دلم بدجوری گرفته ، دلم گرفته واسه اون کسی که باید پیشم باشه و نیست
بچه ها میگن واسه هیچ کاری پایه نیستی ... نه پیاده روی ، نه رستوران ، کافی شاپ نه ... حتی
از خوردن یه آب میوه هم با ما دوری میکنی
میدونی هیچ کدومشون رو نمیخوام ، دوست ندارم لحظاتی رو که می بایست با تو می بودم در کنار
اونا باشم . آره من فقط تو رو میخوام ، فقط فقط خود خود تو رو ...
تنها با تو و وجود توئه که میتونم از زندگی لذت ببرم. زودتر بیاااا... خیلی منتظرتم بهترینم
منم خیلی دلتنگم ، دلتنگ همه ی اونایی که روزی توی زندگیم بودن و حالا نیستن
دلم براشون تنگ شده ، هرروز آدمای جدیدی وارد زندگیم میشن ، بعضیاشون میمونن ولی گاهی زود میرن
گاهی هم کمی دیرتر میرن اما بازم بالاخره میرن
دلم واسه اون مهشاد گذشته خیلی تنگ شده ، اونی که کوه اعتماد به نفس بود ، خدای غرور ... همیشه اول
نفر کلاس بودو.... اما حالا دیگه از اون آدم چیزی باقی نمونده
خیلی سعی میکنم گذشته ها رو برگردونم ، همون آدم قبلی بشم. اما دیگه... نمیشه ، نشد ، نتونستم...
از اون آدم بانظم و ترتیب که همه ی کاراشو سرساعت و به موقع انجام میداد دیگه چیزی باقی نمونده
نمیدونم از وقتی وارد دنیای آدم بزرگا شدم همه چی یهو فرق کرد.
دوس دارم اکتیوتر از چیزی باشم که الان هستم ، دوس دارم انقدر سرمو با کلاسای مختلف سرگرم کنم که
دیگه هیچ وقت فراغت باقی نمونه. دوس دارم هرروز اتاقمو مرتب کنم ، همیشه به خودم برسم.
مثل اون موقع ها لباسای خودمو با دست بشورم. اما دیگه هیچ ناو رمق این کارا رو ندارم
دست و پاهام اصلا جون نداره ، هیچ کاریو نمیتونم به خوبی انجام بدم. زودی کم میارم و خسته میشم.
از لحاظ توانایی جسمی ، گاهی سرگیجه و... بیشتر دوس دارم بخوابم . گاهی تنبلیم میاد کارای شخصیمو
انجام بدم ... نمیدونم با این وضعی که داره پیش میره به کجا میخوام برسم!؟ امیدوارم خدا خودش عاقبت
همه رو بخیر کنه...
روزگارم بد نیست
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند